محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
266
تاريخ الطبرى ( فارسي )
او را به بندگى بگيرد . » خداى عز و جل فرمايد : « * ( قالُوا فَما جَزاؤُه إِنْ كُنْتُمْ كاذِبِينَ ؟ قالُوا جَزاؤُه من وُجِدَ في رَحْلِه فَهُوَ جَزاؤُه 12 : 74 - 75 ) * » [ 1 ] يعنى : گفتند اگر دروغ گفته باشيد سزاى آن چيست . گفتند سزاى آن همان كس است كه در بار او يافت شود . يعنى او را نگهداريد كه مال شماست . و يوسف بار قوم را پيش از بار برادر جستجو كرد و عاقبت جام را از بار برادر بر آورد كه پس از همه جستجو كرده بود . از قتاده روايت كردهاند كه در بار هر كس مىنگريست از اينكه وى را ترسانيده بود استغفار مىكرد تا برادرش ماند كه از همه كوچكتر بود و گفت : « گمان ندارم اين چيزى برداشته باشد » . گفتند : « چنين است و او را بر شمار » ولى آنها مىدانستند كه آبخورى را كجا نهادهاند و يوسف آن را از بار برادر بر آورد . خدا عز و جل فرمايد : « * ( ثُمَّ اسْتَخْرَجَها من وِعاءِ أَخِيه كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاه في دِينِ الْمَلِكِ 12 : 76 ) * [ 2 ] » . يعنى : عاقبت آن را از بار برادرش بيرون آورد . بدين گونه براى يوسف تدبير كرديم كه در آيين شاه حق نداشت برادر خويش را بگيرد . يعنى در فرمان پادشاه مصر چنان نبود كه دزد را به سبب دزدى به بندگى گيرند ولى او را به تدبير خداى گرفت كه ياران و برادرانش او را به رضايت تسليم كردند . مجاهد به توضيح گفتار خداى گويد : شاه برادر را نتوانست گرفت مگر به علتى كه خداى فراهم كرد و يوسف بدان متوسل شد و برادران گفتند : « اگر دزدى
--> [ 1 ، 2 ] يوسف « 75 و 76 »